تالیفی - فروشگاه اینترنتی کتابسرای تندیس - فروشگاه آنلاین کتاب

تالیفی

تالیفی مرتب سازی بر اساس:   نام محصول (صعودی | نزولی)، قیمت (صعودی | نزولی)، امتیاز مشتریان (صعودی | نزولی)

بچه که بودم، فکر می‌کردم زندان جای بسیار بزرگی است؛ آنقدر که حتی اگر تمام دوران محکومیتم را هم صرف دیدن بندها و سلول‌ها کنم، باز نمی‌توانم همه جای آن را ببینم. چندان هم در اشتباه نبودم، زیرا گشتن در بند خودمان هم سال‌ها وقت می‌گرفت، چه برسد به کل بندهای دیگر. شاید به خاطر همین هم بود که هیچ‌وقت تصور نمی‌کردم جایی غیر از زندان وجود داشته باشد. برای من، همه چیز از اولین هواخوری‌ام شروع شد و شاید اگر کمی باهوش‌تر بودم، می‌توانستم خطی را که از میان اتفاقات می‌گذشت ببینم، اما من فقط یک پسربچه‌ی نه ساله بودم و نمی‌توانستم همه چیز را به خوبی درک کنم. حالا، پانزده سال از آن ماجرا می‌گذرد و من تبدیل به یک زندانی معمولی شده‌ام. زندانی‌ای که روزها بیگاری می‌کند تا بتواند هزینه‌ی خوش‌گذرانی‌های شبانه در مرکز تفریحات را بپردازد آن هم بدون این که بداند به زودی، وارد مسیری می‌شود که او را مجبور به فکر کردن به چیزهای عمیق‌تری می‌کند.

این کتاب در گروه رمان های ایرانی رمان ژانر و ادبیات فانتزی قرار دارد که این ناشر از نویسندگان کشور منتشر می کند. مفاهیم آخرالزمانی، نجات زمین و ... از جمله موضوعاتی هستند که در این رمان ژانری به کار برده شده اند.

شاید نخواندن این چیزها بهتر باشد چون خواندنش خوشایند نیست؛ اما هیچ چیز زندگی خوشایند نیست؛ درست مثل همین سیاهه.

در دوردست بعید، در نزدیکی خلیج، شهری لمید لب ساحل کش آمده؛ شهری از همه جا دور؛ از زمستان محروم؛ اما آنقدر زنده که از غروب تا طلوع میزبان پرسه زنیهاست. این بندر محموم خرداد مرموزی دارد؛ خردادی که همیشه هست و همیشه خواهد بود، خردادی که از بهار به  تابستان و از تابستان به پاییز می‌خرامد. پس از سال‌های سال مردی در بندر پیدا شدهه که کسی نمی‌داند کیست و کسی نمی‌داند چرا، اما دنبال خرداد است. مردی که همه خیابان‌های پخته شهر را لگد کرده، در تک تک چاله‌ها سرک کشیده و تمام سایه خفتگان را در گوشه کنار بندر ناخفته کرده. از تری همین مرد موذی ست که موج‌ها شیهه هشدار می‌کشند. تا دیر نشده جلویش را بگیرید تا خرداد را وسط خلیج گیر نینداخته و منجمدش نکرده متوقفش کنید. اما جز همان مردی که برای خرداد بندر کمین زده، کسی زبان موج‌ها را نمی‌داند. خليج يخ خواهد زد و خرداد درون این يخ خواهد خفت.

فروش ویژه
دختر آن‌سوی آینه

دنیایی که در آن، دیگر تصویری در آینه دیده نمی‌شود. سایه‌ها، جهان آن‌سوی آینه را تسخیر کرده‌اند. حالا دیگر آینه‌ها حکم گذرگاهی را دارند برای ورود مرگ و تباهی به دنیای ما. بازماندگان جهان آن‌سوی آینه که زمانی تصویر ما بوده‌اند، با عبور از گذرگاه، به این‌سو پناه آورده‌اند تا شاید از نابودی به دست سایه‌ها در امان بمانند

پیکرهایی بی‌روح، توخالی؛ ارواح‌شان در کالبد پرنده‌های مهاجر، بستری متراکم از ابرهای سیاه و سفید را سیر می‌کنند. می‌روند و می‌آیند؛ یک‌جا نمی‌مانند. قرن‌ها پیش «هیچکس» نبود تا رمزگشایی کند از جمله‌ی دیگری که ویلیام شکسپیر نوشت: این خنجری است که من از قبل می‌بینم...

مقایسه اقلام
مرور محصولات بر اساس...
جدیدترین محصولات اضافه شده
پرفروش ترین محصولات
طراحی و اجرا: فروشگاه ساز سبدخرید