مریم سمیع‌زادگان - فروشگاه اینترنتی کتابسرای تندیس - فروشگاه آنلاین کتاب

مریم سمیع‌زادگان

مریم سمیع‌زادگان مرتب سازی بر اساس:   نام محصول (صعودی | نزولی)، قیمت (صعودی | نزولی)، امتیاز مشتریان (صعودی | نزولی)

قصه‌ای از گذشته‌ای نه چندان دور در یکی از روستاهای شمالی، قصه‌ی آدم‌هایی ساده‌دل و صمیمی که با اندک ناملایمتی که در زندگی دارند، به سمت امامزاده و درخت معروف حیاط امامزاده یعنی #آقادار می‌روند و برای آقا سلیمان متولی امامزاده درددل می کنند و بعد سبک‌بال و راحت به سمت زندگی می‌روند؛ غافل از آن‌که خود ملا هم قصه‌ای دارد و قصه‌اش از همه‌ی قصه‌های مردمان روستا قصه‌تر است و هر روز را با یاد جواهر، دختری شهری که عاشقش بود، آغاز می‌کند. 
آقا دار قصه‌ی مردمان پاکدل و عاشقی است که هنوز ساده زندگی می‌کنند ، ساده فکر می‌کنند و حتی ساده می‌میرند.

کتاب«دو کوچه بالاتر» ماجرای وابستگی‌های یه دختر به اسم«لیلی» به مامان بزرگشه! داستان از خاک‌سپاری مامان بزرگ توی بهشت زهرا شروع می‌شه و مامان بزرگ با یه سفر بی‌برگشت، لیلی و خونواده‌ش رو تنها می‌ذاره! اما لیلی با برگشتن به دوران کودکی خودش، روزهای زندگی با مامان بزرگش رو تا لحظه‌ی سفر آخر تعریف می‌کنه!

لیلی یه زن متاهل ۴۴ ساله‌س که سال‌ها سکوت کرده و درگیر خاطرات دوران بچگی خودش شده. لیلی که خودش راوی داستانه، از شوهرش هم می‌گه که یه آدم خوبه اما عاشق نیست و نمی‌دونه که عشق بنزین ماشین زندگیه و متوجه نیست که لیلی به عشق نیاز داره. لیلی توی این کتاب می‌تونه نماینده‌ی خیلی از زن‌های دنیا باشه!

داستان این کتاب خطی روایت نمی‌شه و رفت و برگشت‌های زمانی زیادی داره.

خانم محترم، به تازگی شنیده‌ام داستان جدیدتان درباره من است. حقیقتش این است که بسیار متعجب شده‌ام. من شما را نمی‌شناسم، نمی‌دانم در زندگی‌تان چقدر از دست داده‌اید، چه تجربه‌هایی داشته‌اید. اصلا می‌این دانید همه چیز یک آدم بودن یعنی چه؟ تا به حال کسی همه چیزتان بوده؟ می‌دانید از دست دادن همه‌چیز چه معنایی دارد؟ می‌دانید آدم وقتی همه چیزش را از دست می‌دهد چه حالی دارد؟ می‌دانید به آدمی که همه‌چیزش را باخته می‌گویند پاک‌باخته؟ می‌دانید آدم پاک‌باخته سر نترس دارد؟ می‌دانید سر نترس آدم پاک‌باخته از شجاعت ذاتی‌اش نیست؟ می‌دانید او نمی‌ترسد چون چیزی برای از دست دادن ندارد؟...

داستانش مفصل است. با اينکه به خودم قول داده ام ديگر به اسم رعنا فکر نکنم، اما ته دلم دوست داشتم يازده سالگي ام طوري ديگر مي گذشت و آن اتفاق ها نمي افتاد و خانواده ي پرجمعيت ما اسم رعنا را به رسميت مي شناخت و حداقل يک نفر، فقط يک نفر از آن ها براي دل خوشنکنک هم شده، يک بار من را به اين اسم صدا مي کردند.

به هر حال آن ماجرا آنقدر حياتي بود که از مهمترين آرزوي عمرم گذشتم و آن جريان و آن قهر و آشتي ها آن قدر برايم مهم بودند که همه  جزئياتش براي هميشه توي خاطرم ماند.

مقایسه اقلام
مرور محصولات بر اساس...
جدیدترین محصولات اضافه شده
پرفروش ترین محصولات
طراحی و اجرا: فروشگاه ساز سبدخرید